صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
الفبا
گزارش ،یادداشت و گفتگو + عکس
ابوذر منصوری سه شنبه 1 مرداد1387

عروس فوق سنگین


مجموعه اي كه علي شاه حاتمي درباره خوش ركاب ساخت فقط تكه اي از واقعيت اين داف منحصر به فرد بود. خوش ركاب دافي بود كه صاحبي داشت كه در كميته هاي انقلاب اسلامي كار مي كرد و مركبش را بارها و بارها به قصد جبهه روشن كرده و به خط مقدم رفته و برگشته بود.

سريال خوش ركاب تاثير زيادي در زندگي ما و نگاه راننده هاي كاميون به داف داشت به طوري كه بعد از سريال، داف هاي زيادي با اسم خوش ركاب سجل جديدي براي كاميونشان گرفتند. من خودم راننده ترانزيت هستم اما در مسافرت هاي داخلي كه داشتم با برخورد متفاوتي از طرف صاحبان گاراژها روبه رو مي شدم. مثلا... ما اصالتا اهل بروجرديم و چند فاميل بسيار دور در آن شهر داريم كه هيچ وقت نديده بودمشان. بعد از پخش سريال خوش ركاب يك بار كه به بروجرد رفتم ديدم همه ما را مي شناسند و مي دانند كه يك خانواده در بروجرد فاميل ماست. همه ما را خانه به خانه به آنها معرفي كردند. آنجا اين خانواده هم به خاطر ما مشهور شده بودند!

خوش ركاب يك كاميون داف با پلاك خرم آباد است با شماره 12222 خرم آباد 92، اما تنها نكات عجيب درباره آن فقط اين شماره نيست؛ اطاقك چوبي اين داف 30 ساله تا به حال عوض نشده و فابريك است.

پشت اين اطاقك نوشته شده: داف عشقي - با خلق اين زمانه، يك سلام وسلام و من از حسن خدادادي كه يوسف داشت دانستم - به آرايش رخ زشت كسي زيبا نمي گردد. داف عشقي عشق پدر بود. او اين كاميون را ازجان و دل دوست داشت و هيچ وقت با آن تصادف نكرد، هيچ وقت آن را به كارواش نبرد مبادا كه پوسيدگي پيداكند در وقت بارندگي آن را كنار مي زد تا باران تمام شود و راهش را ادامه دهد. سه لنگ مجزا براي تميز كردن آن داشت؛ يكي را براي شيشه ها به كار مي برد، دومي را براي بدنه و سومي را براي چرخ ها. همه از اين عشق به اتومبيل باخبر بودند و پسر هم كه راننده كاميون بود مي دانست كه اصلا نبايد پشت فرمان اين عزيزكرده بنشيند. حتي يك بار كه بعداز كلي چك وچانه قرار شد داف را بخرد، پدر در اولين سفر بلايي بر سر او آورد كه ترجيح داد داف را پس بدهد و زندگي خودش را ادامه بدهد !

بدترين اتفاقي كه تا به حال براي داف عشقي، همان خوش ركاب مشهور بينندگان مجموعه خوش ركاب افتاده است، شركت اين كاميون در همين سريال تلويزيوني بود. آن را گل مالي كردند و تمام بدنه اش را با خاك رس پوشاندند. آن را از ميداني گذراندند كه پر از انفجارهاي متعدد بود. حسين آقا، صاحب فعلي خوش ركاب در اواسط قرارداد تصميم گرفت اصلا ديگر سر فيلمبرداري نرود، چون هر كاري كه كرده بود نتوانسته بود به بازيگر نقش پدرش، محمد كاسبي ياد بدهد كه اين قدر به داف نازنازي پدرش گاز ندهد، بنابراين خيلي از صحنه ها را اصلا خود حسين آقا بازي كرد.

حسين آقا راننده ترانزيت است و رسم است كه با خطرها و تنهايي ها و ترس ها وجاده هاي طولاني به راحتي آشنا باشد. او مي داند كه ترسيدن در راه هايي كه مي رود به هيچ معني نيست به جز خود را اذيت كردن اما به وقت فيلمبرداري ترسيد، چون انفجارهاي مصنوعي خيلي آزاردهنده بود و ترسناك. او مي گويد: اگر يكي دو متر اين طرف تر يا آن طرف تر انفجار رخ مي داد، حتما ماشين آسيب مي ديد. اما شاه حاتمي كه از بچگي داف عشقي را ديده بود و مثل همه اهالي محل آن را عاشقانه دوست داشت يا درست حساب و كتاب كرده بود يا شانس آورده بود كه از احتمالاتي كه پيش رو بوده تنها اتفاق بدي كه رخ داد اصابت يك تركش به بدنه دافي بود كه سال ها در ميدان جنگ رفت وآمد و هيچ اتفاق بدي برايش نيفتاد. به هر حال، جلوي خوش ركاب بزرگ نوشته اند: يا حلال مشكلات و پايين آن زده اند يا مرتضي علي.

قبل از خوش ركاب شدن

ماشين كه گوشه پاركينگ بمونه داغون مي شه... پيرش درمي آد... حسين بختياري راننده ترانزيت است و پسر بزرگ صاحب اصلي خوش ركاب. وقتي از داف پدر حرف مي زند از ته دل مي گويد. مي گويد وقتي شاه حاتمي آمد و گفت كاميون را براي سريال مي خواهد، 15 روز يك بند روي داف كار كردم: نه اينكه سرحال و قبراق نبود يا نباشه. نه، داف عشقي دوست نداشت بي بزك جلو چشم مردم بياد.حسين بختياري كسي است كه در صحنه هاي مربوط به جبهه و انفجارها دلش تاب نمي آورد و خودش پشت رل مي نشيند مبادا كه داف زخم و زار شود: كارم تو اون 15 روز رسيدن به داف بود. جوشكاري، تعويض لاستيك ها، مرتب كردن النگ و دولنگ هاي داخل اتاقك، دستي به سر و روي داف كشيدم و برقش انداختم تا براي بازي تو سريال آماده شه.دست آخر حاصل اين تلاش و واقعيت بروروي داف قديمي مي شود مايه حيرت و تحسين همه بچه هاي شركت فيلم سازي: جلو دفتر شركت فيلم سازي كه خلاصش كردم موتورش مثله ساعت مي خوند. همه ريختن بيرون و 10، 15 نفري دور داف حلقه زدن. مي گفتن چه طور اينو گل مالي كنيم. حيف است ببريمش بيابون كناراون انفجارا ...

اما اين ماشين قبل از بازي در اين فيلم هم بارها بوي باروت و صداي انفجار را تجربه كرده بود. داف عشقي دست كم 50 بار رفته بود جبهه و سالم برگشته بود.

داستان پشت پرده

خوش ركاب حالا ديكر يك عنوان خشك و خالي نيست. از وقتي زمزمه هيچكي نديدم تو نخت نباشه... سر زبان ها افتاد، همه آن داف خوش هيبت را شناختند و ياد جاده ها و رانندگان كهنه كار با حرف و نقل مردم گره خورد. اما داستان پشت پرده اين كاميون قديمي دلربا همچنان پنهان ماند. شايد تنها اهالي محله خزانه باشند كه بيش از بقيه در اين باره مي دانند و گروهي از بچه هاي خيابان فدائيان اسلام چيزهايي در حد شنيده ها و حرف هاي سينه به سينه به گوششان خورده باشد. پاركينگي كه بيش از 3 سال بستر استراحت اين ستاره سريال تلويزيوني بود در آن خيابان بود. از طرف ديگر محله خزانه بود كه سال هاي سال رفت و آمد اين كاميون را ديده بود و در خاطر حفظ كرده بود. با همه اين حرف ها به واقع هنوز چيزي از ماجراي حقيقي ورود اين كاميون به سريال تلويزيوني برملا نشده است. واقعيت كه همواره سكوي پرتاب تخيل است و دستمايه هر روايتي اين بار هم رخ نشان داد. علي شاه حاتمي كارگردان سريال پرمخاطب خوش ركاب در كودكي بارها و بارها همين كاميون را مي ديده است. او به عنوان يكي از بچه هاي محله خزانه بدون اينكه تصور كند روزي كارگردان خواهد شد، هميشه چشمش به صاحب اين داف رعنا محمدعلي بختياري بوده است. اصلا به خاطر مراقبت ويژه و محبت آميز اين راننده است كه به او مي گويند محمد عشقي. علي شاه حاتمي با يك كوچه اختلاف در محل سكونت، تصوير داف و صاحب عاشقش را آنقدر مي بيند و مي بيند تا در سال هاي بعد دلش مي كشد آن را با مردم در ميان بگذارد. بله، همين طور هاست كه تقي عشقي در سريال خوش ركاب شكل مي گيرد تا جاي خالي محمدعلي بختياري صاحب اصلي داف را در خانه هاي كودكي كارگردان پر كند. هنوز هم خيلي ها در خزانه اين كاميون را به نام «داف عشقي» مي شناسند، نه «خوش ركاب».

چاپ شده در شماره ۳۵۴۴ روزنامه همشهری- ۱۲ آبان ۱۳۸۳

اسلایدر